....پیامک 300048660000357 با ما در ارتباط باشید ....پیامک 300048660000357 با ما در ارتباط باشید ....پیامک 300048660000357 با ما در ارتباط باشید
X
تبلیغات
رایتل
 
بصیرباش
الا و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر
                                                                 
ارتباط با ما
  • پیامک : 30004866000357
      رایاننامه:basirbash90@gmail.com
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
پنج‌شنبه 8 دی 1390 :: 16:17 ::  نویسنده : سعید
«مردم سالاری» در ساحت نظریه به حاکمیت قانونمند، هدفمند و فراگیر مردم بر سرنوشت خویش اطلاق می شود اما مردم سالاری در ساحت عمل به سیستمی اطلاق می شود که در آن گروهی از مردم، جمعی را از میان خود برمی گزینند و اداره امور را به دست آنان می سپارند با این وصف فاصله مردم سالاری از نظریه تا عمل را «نخبگان» پر می کنند و از این رو هیچ استبعادی ندارد که بگوئیم مردم سالاری یعنی حکومت نخبگان بر مردم. از حیث دخالت در حکومت و حکمرانی هم در ساحت نظریه، مردم سالاری یعنی توزیع اختیار در میان جامعه و جلوگیری از تمرکز آن در یک یا چند نقطه. ولی در ساحت عمل، حکومت بر مبنای مردم سالاری یعنی «تمرکز» اختیار در یک یا چند نقطه. در اینجا فاصله حکمرانی مردمی از نظریه تا عمل توسط «حکمرانان» پر می شود و از این رو بسیاری از فلاسفه و دانشمندان علوم سیاسی معتقدند دمکراسی در عمل همان «اریستوکراسی»- یعنی حکومت اشراف بر مردم- است.

مردم سالاری دینی در ساحت نظریه به معنای نقش آفرینی مردم در عرصه اداره- کلی و جزیی- جامعه براساس معیارها و مبانی دینی است .... 

و در ساحت عمل به سیستمی اطلاق می شود که در آن همه مردم- و نه بخشی از آنان، چرا که نقش آفرینی اجتماعی از منظر دینی فراتر از اختیار، بلکه تکلیف است- در همه مسایل- دنیوی و اخروی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و...- براساس اصل امر به معروف و نهی از منکر وارد شده و با لحاظ کردن معیارها و مبانی دینی نقش آفرینی می نمایند. با این حال در مردم سالاری دینی به طور سیستماتیک فاصله ای میان دو عرصه نظر و عمل وجود ندارد. البته اگر مردم چنین جامعه ای به صحنه نیایند و یا به صحنه بیایند ولی بدون لحاظ کردن معیارهای دینی بخواهند به ایفای نقش بپردازند، طبعا در چنین جامعه ای نیز میان عرصه نظر و عمل فاصله افتاده و همه عوارض «دمکراسی» بر آن بار می شود و درنهایت بعید نیست نخبگانی که به نام دین از مردم رأی ستانده اند فاصله نظر و عمل را به نفع خود پر کنند. از حیث دخالت در حکومت، مشروعیت دخالت از یک سو به صلاحیت های شخصی- تقوا، تدبیر، علم و تخصص- و از سوی دیگر به صلاحیت های قانونی ارتباط دارد بنابراین اگر فردی در امر خاصی از حکومت دینی صلاحیت شخصی نداشته باشد، نباید در آن امر وارد شود، ورود او در این شرایط مجرمانه و سبب سلب صلاحیت قانونی می شود. فرد صاحب صلاحیت هم تنها در چارچوب قانون می تواند ورود کند. اگر قانون را نادیده بگیرد به معنای نادیده گرفتن نظام است و کسی که خارج از چارچوب نظام کار می کند، نمی تواند متولی امری از امور نظام شود این یکی از مهمترین امتیازات مردم سالاری دینی بر غیر آن است. اما متأسفانه گاهگاهی حکمرانی که با تابلو دینداری از مردم رأی می ستاند تلاش می کند تا با عبور از «دین» و «مردم» به قدرتی دست پیدا کرده و در برابر «نظام مردمی» یک نظام سایه را پدید آورد. در این صورت تنها و تنها راه علاج همان مردمی هستند که تکلیف شرعی آنان را به ساخت نظام دینی وادار کرده و فرد یا افرادی با استناد به آراء مردم تصور می کنند که منهای دین و مردم هم دارای موقعیت و منزلتی هستند. اگر مردم نیایند، دین قادر نیست این گردنکشان خودمحور را سر جای خود بنشاند. اگر مردم نیایند، امیرالمؤمنین- علیه السلام- هم به تنهایی نمی تواند این متعدیان را به قبول رأی دین و مردم وادار نماید. تاریخ در دوران طولانی خود موارد زیادی در سینه خود ثبت کرده است که با غیبت مردم در صحنه، حکومت های الهی و مردمی ساقط شده اند.
9 دی در این چارچوب تحلیلی، یک روز ویژه در تاریخ اسلام به حساب می آید چرا که در این روز مردم به میدان آمدند و مدعیان مردم سالاری- و به واقع جباران و دیکتاتورهای سفاک- که به نام مردم به بنیان های نظام مردمی و دینی می کوبیدند را سیلی زده و سر جای خود نشاندند. کاش مولی علی بن ابی طالب (علیه السلام) هم یک روز 9 دی داشت و کاش امام مجتبی(ع) و... و کاش در مشروطه یک 9 دی به وجود آمده بود یا حداقل یک 30 تیر داشت و...
نهم دی ماه روزی بود که مردم احساس کردند، با شرارت عناصر خارجی و داخلی جز آنان و حضورشان هیچ نیروی دیگری نمی تواند انقلاب و نظام را حفظ کند و هیچ کاری جز حضور گرم و متراکم نمی تواند نشان دهد که دین و رهبری در این کشور غریب نیست و انصافا 9 دی توانست هم استحکام دین و هم اقتدار رهبری را به دنیا نشان دهد. اگر به تحلیل و تفسیر محافل خارجی نگاهی بیاندازیم درمی یابیم که میان آنچه پیش از 9 دی گفته می شد و آنچه پس از این روز مطرح می گردید، فاصله ای بزرگ وجود دارد. بعد از 9 دی روند توطئه خارجی کند نشد اما امید دشمن به کار در جغرافیای ایران و امید به کارآیی عوامل فتنه از بین رفت و حرکت به سمت اقدامات خارجی نظیر تحریم و قطعنامه و دسته بندی های بین المللی پیش رفت و اولین محصول آن قطعنامه 1929 بود و صد البته خود آنان اعتراف کرده اند که جمهوری اسلامی با فشار خارجی از بین نمی رود.
در واقع 9 دی مهمترین نقص «مردم سالاری» را برطرف کرد. اگر در ایران 9 دی نبود توطئه علیه مردم به ثمر می نشست همانگونه که در کشورهای دیگر توطئه به نتیجه رسیده است. در حضور مردم «برکت» وجود دارد و سبب فزونی قدرت جامعه ای که به آن اهتمام ورزیده می گردد به گونه ای که غلبه آنان بر دشمنان تضمین شده و حتمی می گردد. خداوند متعال در آیات 26 سوره توبه و 33 سوره احزاب به این موضوع اشاره می فرماید. بر اساس دلالت این آیات خداوند مؤمنین را با نیروی خود- جنود لم تروها- قوت می بخشد و وقتی به میدان آمدند، اگر کاستی هم داشته باشند، بر دشمن پیروز می گردند و این مزد بصیرتی است که در حضور به هنگام بدست می آورند. این در حالی است که با محاسبه مادی اولا به صحنه آمدن انبوه مردم در شرایط سخت فتنه ناممکن به نظر می رسد و ثانیا با توجه به دست های درهم تنیده و محاسبات دقیق فتنه گران غلبه مردم بر آنان خارج از تصور است. خداوند در آیه 10 سوره احزاب به این نکته اشاره می کند که وقتی از داخل و خارج، بالا و پایین فتنه گران، جامعه را در محاصره می گیرند، گمان به ناتوانی در جامعه شکل می گیرد و چشم ها وحشت زده نظاره گر می شوند و جان های مؤمنین به لب می رسد، در این شرایط اگر این مردم فارغ از عمق و گستره فتنه به وظیفه الهی خویش که حضور فعال در عرصه است، نظر داشته باشند، در این هنگام خداوند مؤمنین را نصرت می بخشد و معاندان و فتنه گران را در برابر آنان به ذلت می کشاند.
در صحنه فتنه 88 سران فتنه با به رخ کشیدن قدرت فتنه گری خود درصدد بودند مردم را از صحنه خارج گردانند از این رو در اولین بیانیه های خود از «آتشفشان» و «آشوب در میادین، خیابانها و دانشگاه ها» حرف زدند و نظام را برای عقب نشینی در مقابل فتنه گران تحت فشار شدید قرار دادند. دست آخر وقتی به نتیجه نرسیدند ماجرای عاشورای 88 را به وجود آوردند تا بگویند هیچ چیز جلودار آنان نیست. در این صحنه نظام نمی توانست با استفاده از ظرفیت انتظامی و امنیتی خود به ماجرا خاتمه دهد نه اینکه آشوب گران زیاد بودند و یا اینکه قوای انتظامی و امنیتی برای مهار آنان ضعف داشت، بلکه از آن رو که این انقلاب مسائلش را با نیروی ذاتی خود- مردم- حل می کند، راغب به استفاده گسترده از نیروهای انتظامی و امنیتی نبود. از این روی برای پایان دادن به فتنه عمیقا به 9 دی نیاز بود.
یک نکته دیگر در 9 دی «ایمان و باورهای دینی» مردم بود. حضور مردم در صحنه می توانست صرفا سیاسی باشد یعنی مردم برای حل یک مشکل خاص سیاسی- در زیر سقف نظام- به میدان بیایند کما اینکه مردم تهران در روز 30 تیر 31 به میدان آمدند و آمدن آنان سقوط کابینه احمد قوام را در پی داشت اما اثر چنین حضوری در همین صحنه محدود می شود ولی وقتی یک باور مذهبی کنار آن قرار می گیرد ماجرا یک معنا و مفهوم دیگری پیدا می کند. در روز 9 دی مردم با شعارهای مذهبی- عاشورایی به صحنه آمده بودند و عمیقا احساس می کردند که به دین و باورهای مقدسشان آسیب وارد شده است و این واقعا درست هم بود. حریم امام حسین علیه السلام و عاشورا برای مردم ایران معنای وجودی دارد. یعنی تشیع بی عاشورا یا با عاشورایی تضعیف شده معنا و مفهومی ندارد. وقتی سران فتنه وارد حریم عاشورا شدند مردم از یک سو به عمق انحراف آنان پی بردند و از سوی دیگر دریافتند که فتنه گران گمان می کنند به اعتبار رأیی که از مردم ستانده اند، جایگاه محکمی دارند پس باید به آنان گفته می شد که رأی پای صندوق تا زمانی اعتبار دارد که رأی دهنده، رفتار ستاننده رای را با ارزش های خود همخوان ببیند.
9 دی غیر از اینکه یک روز حماسی است در عین حال یک «عبرت بزرگ» هم هست. عبرتی که باید هرسال شفاف تر دیده شود. عبرت 9 دی- همانطور که در آخر وصیت نامه حضرت امام خمینی رحمت الله علیه هم به آن اشاره شده- این بود که عقد اخوت مردم با افراد تا آنجا است که تعارض فرد با نظام ظاهر نشده باشد. اما اگر فرد یا افرادی بیشترین رأی را هم از مردم گرفته باشند، کما اینکه در مواردی گرفته اند ولی بعد، انقلاب را رها کرده و به یک «فئه باغیه» یا یک گروهک انحرافی وصل یا تبدیل شود و بخواهد با آن به اهداف خاص سیاسی برسد، سروکار او قطعا با مردم خواهد بود و اولین کار مردم در این صحنه باطل کردن رأیی است که به نام او به صندوق ریخته اند. مردم در روز 9 دی آرای سالهای 68، 72، 76 و 80 را در حالی که دوره ریاست جمهوری این ها پایان یافته بود، باطل کردند و به تعبیر بهتر پس گرفتند و حتی صاحبان آن آراء را لعن کردند. از این پس هم اگر فرد یا افرادی پشت به مردم کرده و بنای انحراف بگذارند، همین لعن است و همان ابطال. و این 14قرن حکایت شیعه گری است.
سعدالله زارعی